لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

عید نوروزتا13بدر

    سلام دوست جونای عزیزم ببخشید این هم از عکسای عید که مامانم دستش شکسته بود و نمیتونست بذار                             اینم منو سفره هفت سین اینم سبزه و تخم مرغ که مامانم و مامان جونیم زحمت درست کردنشونو کشیدن اینم تخم مرغی که پسر عموم برام اورد اینم ماهی دست ساز مامان برای شناسایی من اینم حیاط خونمون قبل از رفتن به خونه بابا جونی   اینجا هم اولین بار تو سال 1393رفتم خونه باباجونی اینم منو دختر عمو با هم اینم منو زن عموافسانه اینم یک عک...
13 فروردين 1393

رفتن به بیمارستان برای تشخیص زردی

سلام جیگر طلا ببخشید یک کم دیر اومدم تا برات خاطرات اخه  من همش به فکر تو هستم و دوست دارم بیشترباهت باشم امروز بردیمت برای اینکه خیالمون راحت بشه زردی نداری اگه بدونی تو دل مامانیچه خبر بود اینقدر ترسیده بودم که رنگم پریده بود ولی بروز نمیدادم با بابا جونی ومن وبابا رفتیم بیمارستان فوق تخصص کودکان بهرامی خدا رو شکر چیزی نبود تو مثل یک گل سرخ قشنگ داشتی رشد میکردی اینم عکسش خواب الود مامانی ...
28 اسفند 1392

تا کمر عروسک

سلام دوست جونا امروز منو مامان داشتیم باهم اتاق تمیز میکردیم مامان گفت خونه تکونی کنیم با خودم گفتم خونه به این سنگینی چطوری میتکونن مامان تمام عروسک ها رو برام گذاشت تو تخت تا من سرم گرم باشه اینم عکساش ...
15 اسفند 1392

آبگوشت

سلام امروز که از خواب بیدار شدم دیدم کلی بوی خوب میاد تو خونمون با خودم گفتم چه بویی مامانم   گفت برای دختر گلم ابگوشت درست کردم شما هم بفرمایید   ...
15 اسفند 1392

روز درختکاری

امروز منو عمه جون ومامان باهم رفتیم پارک تا نهال بگیریم کلی بازی کردم وبعد اقا ی باغبان گفت فردا نهال میدن مامانم صبح رفت 6 تا نهال گرفت رفتیم خونه مامان جونی کاشتیمشون یکی الوچه دوتا سیب دوتا به اینم ثبت لحظات خوش اون روز. اینجا مامانم منو گذاشت وسط گلها عمه ازمون عکس گرفت. اینجا من جو جو هام و از کیف مامانم در اوردم برای اب بازی اینم منو مامانو و اسخرو جوجوها اینجا عمه جونم تصمیم گرفت که با من بازی کنه اونم چه بازی وجوجو بازی اینجا هم جو جو رفت وسط اب کلی خوش گذروند اینم دست منو مامان جونم رو درخت اینم من ومامنی خودم عین یک پیشی کوچولو رفتم تو شلنگ اسب سواری با مامانی ا...
15 اسفند 1392

حلیم

سلام امروز ما اومده بودیم خونه باباجونی اما چون هوا سرد بود شب پیش بابا جون موندیم اونم صبح برامون یک حلم خوشمزه خرید ومن برای اولین با حلیم خوردم اینم عکساش ...
28 بهمن 1392

فیلی موزیکال

سلام امروز رفتم با مامانی وبابایی خونه عمو علی سر راه بابابا جونی به مامان جونی گفت بهاروفیل سوار میکنی مامانی رفت از فروشنده یک دویست تومانی گرفت منو سوار اقا فیلی کرد اینم عکسش کلی خوشگذشت ...
28 بهمن 1392